هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
458
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
گرديد ؟ ! من از اينكه بر بدعتهاى زشت او خرده مىگرفتم هيچگاه پوزش نطلبيده و نمىطلبم اگر اندرز و راهنمايىام به او گناه است كه چنين گناهى مستوجب سرزنش نيست اى بسا از پس نصيحت به آنكه نصيحتپذير نيست تهمت ببار آيد و من در آنچه از دستم برآمد جز اصلاح چيز ديگرى نخواستم و توفيقم تنها با خداست كه بر او توكل كردم » . معاويه طى نامههاى ديگرى با تهديد و خط و نشان كشيدن به او گفته بود : تو و يارانت جز شمشير ، چيزى نمىشناسيد و حضرت طى نامهء ديگرى اين گونه پاسخش داد : « و دربارهء آنچه نوشته بودى كه براى من و يارانم جز شمشير راه ديگرى در پيش نيست تو در يك جا از جنگ به گريه مىآيى و آن را مايهء تفرقه در دين مىخوانى و در جاى ديگر مرا با تهديدت به خنده در مىآورى ! كى تا به حال فرزندان عبد المطلب را از جنگ روى برگردان و از شمشيرها هراسان يافتى كه اين سخنان مسخرهآميز را به هم بافتى ؟ ! لختى درنگ كن تا « حمل » به كارزار بپيوندد آنگاه كسى كه او را مىطلبى تو را به مبارزه خواهد طلبيد و آنچه را دور مىپندارى نزديكت خواهد رسيد زود باشد كه من با لشكرى انبوه از انصار و مهاجران و تابعان و نيكمنشان به سراغت خواهم آمد لشكرى كه در زمين و آسمان پراكنده است جامهء مرگ در بر كردهاند و خوشترين ديدارهاى - آنان ديدار پروردگارشان مىباشد و بس ! دلاورزادگان جنگ بدر و شمشيرزنان هاشمى همراهشان خواهند بود همان قهرمانانى كه تيغشان در برادرت و دائيت و پدر - بزرگت و ديگر خويشاوندانت كارگر شد و پيروانشان را تار و مار كرد و چنين فرجامى براى ستمكاران به دور نيست » . مورخين مدعيند كه ميان امام على ( ع ) و معاوية بن هند ، نامهها پياپى رد و بدل شد . معاويه در نامههايش سعى مىكرد افكار عمومى را گمراه سازد لذا از عثمان و قاتلان آن بسيار ياد مىكرد و خواهان كنارهگيرى امام و ارجاع مسأله خلافت به مسلمانان تا خود طى شورايى خليفهء خود را انتخاب كنند و از اين قبيل نيرنگ و فريبها و مغلطهجويىها ، مىگرديد . حال اگر به ادعاى خود به خاطر عثمان به خشم آمده بود لازم بود كه پيش از هر كار بيعت كند و سپس قاتلان را در صورتى كه اولياء عثمان اجازهاش مىدادند به خليفه قانونى ارجاع مىداد و بدون چنين اجازهاى كمترين حقى در خونخواهى عثمان حتى در صورتى كه مظلوم كشته شده بود - بنا به آنچه در برخى پاسخهاى امام به او آمده بود -